هیپوتالاموس

 

 هیپوتالاموس

هیپوتالاموس در جانوران مهره‌دار به عنوان مهمترین بخش از مغز تلقی می‌شود که کنترل ثبات محیط داخلی بدن را به عهده دارد. هیپوتالاموس قسمت کوچکی از مغز است که در انسان فقط 5 گرم وزن دارد. هیپوتالاموس بخش شکمی مغز دوم را شامل می‌شود و در زیر تالاموس واقع شده است. هیپوتالاموس مرکز تنظیم اعمال مختلفی از جمله گرسنگی، تشنگی، خواب و بیداری و تنظیم دمای بدن است.

ساختار هیپوتالاموس

هیپوتالاموس را به سه ناحیه تقسیم میشود.

ناحیه کنار بطنی

ناحیه کنار بطنی نازک است و کناره بطن سوم را تشکیل می‌دهد.

ناحیه میانی

در قسمت میانی تعدادی هسته به ترتیب از جلو به پشت قرار دارند. از بخش شکمی میانی هیپوتالاموس ، ساقه هیپوفیز منشا می‌گیرد.

ناحیه جلویی

ناحیه جلویی ساقه هیپوفیز موسوم به برجستگی میانی است که جایگاه ختم پاره‌ای از نورونهای هیپوتالاموسی است. این نورونها، مواد هورمونی خود را به داخل برجستگی میانی ترشح می‌کنند که توسط سیستم رگی باب هیپوتالاموس- هیپوفیز جذب جذب و به داخل هیپوفیز قدامی برده می‌شوند. در هیپوتالاموس جانبی نواحی هسته‌ای وجود ندارد و نورونهای پراکنده این ناحیه به سوی سیستم لیمبیک و همچنین پایک مغزی روانه می‌شوند.

ارتباطات ورودی و خروجی هیپوتالاموس

هیپوتالاموس به عنوان مرکز ارتباطی برای انجام اعمال پیکری، نباتی (خودکار) و هورمونی میباشد. هیپوتالاموس جانبی توسط رشته‌های فراوانی با نواحی فوقانی تنه مغزی و همچنین سیستم لیمبیک بطور متقابل ارتباط برقرار می‌کند. سیگنالهای حسی ورودی از سطح و درون بدن به کمک راههای بالا رونده روانه هیپوتالاموس جانبی می‌گردند. هیپوتالاموس میانی بطور متقابل با هیپوتالاموس جانبی و همچنین با پاره‌ای از جریانهای ورودی مستقیم مربوط می‌شود.

همچنین برخی از نورونهای هیپوتالاموس میانی در خدمت اندازه‌گیری پارامترهای مهم خون یا لیکور مغزی- نخاعی و از این طریق ثبات محیط داخلی می‌باشد. این گیرنده‌ها دائما حرارت خون، تراکم نمک و یا تراکم هورمونها را در خون اندازه‌گیری می‌کنند. ارتباطات خروجی بخش هیپوتالاموس میانی با هیپوفیز هم از راه عصبی و هم راه هورمونی برقرار می‌شود.

سیستم هیپوتالاموس _ هیپوفیز

فعالیت اکثر غدد درون ریز توسط هیپوفیز تنظیم می‌شود. تنظیم ترشح هورمونهای هیپوفیز خود از طریق نوروهورمونهای نواحی میانی هیپوتالاموس انجام میگیرد که موسوم به هورمونهای آزاد سازند. هورمونهای آزاد سازنده از انتهای آکسونهای نورونهای هیپوتالاموس در ناحیه برجستگی میانی رها میشوند و توسط جریان خون سیستم باب هیپوتالاموس _ هیپوفیز به هیپوفیز قدامی می‌رسند.

هیپوتالاموس و رفتار

تحریکات الکتریکی نواحی کوچکی از هیپوتالاموس در حیونات بوسیله کارگذاری میکروالکترود باعث واکنشهای ویژه رفتاری می‌شوند. اینگونه رفتارها اکثرا رفتارهایی مانند رفتار دفاعی، تغذیه و ... می‌باشد که باعث بقاء جاندار است. برای مثال تحریک الکتریکی موضعی نواحی پسین هیپوتالاموس در گربه بیدار واکنشهای دفاعی را به جریان می‌اندازد. واکنش دفاعی ترکیبی از انواع واکنشهای ارادی، خودکار و هورمونی است.

از مطالعات منظم هیپوتالاموس می‌توان نتیجه گرفت گه گروههای نورونی مسئول اعمال گوناگون در هیپوتالاموس بطور جداگانه قرار گرفته‌اند. مثلا تخریب ناحیه جانبی هیپوتالاموس، یعنی جایی که مرکز گرسنگی در آنجاست باعث سیری و عدم تمایل به غذا و برعکس تخریب ناحیه میانی هیپوتالاموس یعنی جایگاه مرکزی سیری موجب افزایش تمایل به غذا و پرخوری میگردد. نواحی رفتاری هیپوتالاموس مرزهای کاملا مشخص ندارند و در یکدیگر تداخل می‌کنند.

آناتومی چشم

 

آناتومی چشم

ساختمان چشم شبیه یک کره است. در قسمت جلوی این کره یک پنجره شفاف به نام قرنیه وجود دارد که نور از محیط خارج وارد قرنیه شده پس از عبور از مردمک به عدسی می رسد. عدسی نور را به صورت دقیق روی شبکیه متمرکز می کند تا تصویر واضحی بر روی شبکیه ایجاد شود.

چشم نورهایی را که از خارج دریافت می کند طوری روی پرده شبکیه متمرکز میکند تا تصویر دقیق از شیء مورد نظر روی پرده شبکیه ایجاد شود. شبکیه این تصاویر را به صورت پیام های عصبی به مغز ارسال می کند و این پیام ها در مغز تفسیر می شوند. برای دید واضح، قبل از هرچیز لازم است که نور به طور دقیق روی پرده شبکیه متمرکز شود.

برای آنکه دید دقیق و واضح وجود داشته باشد لازم است مسیری که نور در چشم طی می کند شفاف باشد و قرنیه و عدسی نور را درست روی شبکیه متمرکز کنند.

پلک

وقتی جسم نوک تیزی به چشم نزدیک می شود، بی اختیار پلک ها بسته میشود. پلک ها ساختمان های تمایز یافته ای از جنس پوست و عضلات زیر پوستی هستند که وظیفه محافظت از چشم ها را بر عهده دارند. مژه ها مثل یک صافی از ورود گرد و غبار و ذرات مختلف به داخل چشم جلوگیری می کنند. پلک ها دو وظیفه مهم دارند: اول آنکه مثل یک دیوار دفاعی جلوی قسمت عمده ای از کره چشم را می گیرند و از کره چشم محافظت می کنند، دوم آنکه پلک ها هر 5 تا 10 ثانیه یک بار باز و بسته می شوند که به شسته شدن میکروب ها و ذرات خارجی از سطح چشم کمک می کنند و در حقیقت سطح چشم را جارو می کند. به علاوه باز و بسته شدن پلک ها به توزیع یکنواخت اشک بر روی کره چشم کمک می کند.

ملتحمه

ملتحمه یک لایه شفاف محافظ است که سطح داخلی پلک ها و روی سفیدی کره چشم را می پوشاند. در ملتحمه رگ های خونی و گلبول های سفید به مقدار زیادی وجود دارد. این رگ ها و سلول های دفاعی تا حد زیادی از ورود میکروب ها و عوامل بیماری زا به قسمت های عمقی چشم جلوگیری می کند. به علاوه ترشحات ملتحمه سطح چشم را نرم و مرطوب نگه میدارند.

قرنیه

قرنیه قسمت شفاف جلوی کره چشم است که از پشت آن ساختمان های داخلی تر کره چشم مانند عنبیه و مردمک دیده می شود. اگر بر روی قرنیه کسی لکه یا کدورتی وجود داشته باشد فرد اشیاء را تار می بیند. در صورتی که سطح قرنیه ناهموار باشد اشیاء ناصاف و تار دیده می شوند.

عنبیه و مردمک

عنبیه بخش رنگی پشت قرنیه است که رنگ چشم افراد را تعیین می کند. رنگ چشم افراد مختلف متفاوت است و از آبی و سبز تا عسلی و قهوه ای تغییر می کند. در وسط عنبیه سوراخی به نام مردمک وجود دارد که مقدار نور وارد شده به چشم را تنظیم می کند. مردمک نور ورودی به اتاق را کم و زیاد می کند. وقتی چشم در محیط کم نور قرار می گیرد مردمک گشاد می شود تا نور بیشتری وارد چشم شود.

اتاق قدامی

اتاق قدامی فضای کوچکی است که بین قرنیه و عنبیه قرار دارد. در این فضا مایعی به نام زلالیه وجود که به شستشو و تغذیه بافت های داخل چشم کمک می کند. در چشم بطور مرتب مقداری از مایع زلالیه خارج می شود و مایع زلالیه جدیدی که در چشم تولید شده است جایگزین آن می شود. اگر به هر دلیلی تعادل بین تولید و خروج این مایع به هم بخورد مقدار مایع زلالیه در چشم افزایش پیدا می کند و فشار داخل کره چشم از حد طبیعی بیشتر می شود. بالا رفتن فشار چشم به پرده شبکیه و عصب بینایی آسیب می زند و باعث بیماری آب سیاه یا گلوکوم می شود.

عدسی

عدسی یک ساختمان شفاف در پشت عنبیه است که در متمرکز کردن دقیق پرتوهای نور بر روی شبکیه به قرنیه کمک می کند. ضخامت عدسی چشم در شرایط مختلف تغییر می کند و بسته به آنکه شیء مورد نظر در چه فاصله ای از فرد قرار داشته باشد ضخامت عدسی کم و زیاد می شود. بنابراین فرد می تواند اشیاء را در فواصل مختلف به طور واضح ببیند. هرچه سن افراد بیشتر می شود قدرت تغییر شکل عدسی کمتر می شود به طوری که در حدود سن 40 سالگی قدرت تغییر شکل عدسی آنقدر کم می شود که اکثر افراد برای دیدن اشیاء نزدیک و انجام کارهایی مانند مطالعه به عینک کمکی برای دید نزدیک نیاز دارند که به آن پیر چشمی گفته می شود.

با گذشت سن علاوه بر آنکه قدرت تغییر شکل عدسی کم می شود میزان شفافیت عدسی هم کم می شود. گاهی کدورت عدسی آنقدر زیاد می شود که مثل پرده ای دید فرد را تار می کند. این کدورت عدسی را آب مروارید یا کاتاراکت مینامند.

زجاجیه

زجاجیه مایع ژله مانند شفافی است که داخل کره چشم را پر می کند و به آن شکل می دهد. زجاجیه از پشت عدسی تا روی پرده شبکیه وجود دارد. با گذشت سن ساختمان ژله مانند زجاجیه تغییر می کند و در بعضی جاها حالت آبکی پیدا می کند. در این حال بعضی قسمت های زجاجیه شفافیت خود را از دست داده و سایه ای روی پرده شبکیه می اندازند که فرد آن را به صورت اجسام شناور کوچکی می بیند که مثل مگس در میدان بینایی بالا و پایین می روند. این حالت اصطلاحاً مگس پران گفته می شود.

شبکیه

شبکیه یک پرده نازک حساس به نور میباشد که در عقب کره چشم قرار دارد. پرتوهای نوری که به شبکیه برخورد می کنند به پیام های عصبی تبدیل می شوند که از طریق عصب بینایی به مغز منتقل می شوند و در مغز تفسیر می شوند.

در شبکیه انسان انواع مختلفی از سلول های گیرنده نوری وجود دارد که میزان حساسیت آن ها به نور متفاوت است. گیرنده های نوری استوانه ای بیشتر برای دید در محیط های تاریک به کار می روند. گیرنده های مخروطی برای تشخیص رنگ و جزئیات ظریف بکار میروند. 

مشیمیه

مشیمیه پرده نازک سیاه رنگی است که دور شبکیه را در برگرفته است. این پرده تعداد زیادی رگ های خونی دارد که مواد غذایی را به بخش هایی از شبکیه می رساند. همچنین سلول های این لایه حاوی تعداد زیادی رنگ دانه سیاه ملانین است که رنگ سیاهی به این بخش از چشم می دهد. وجود رنگ سیاه مانع از انعکاس نورهای اضافی در داخل کره چشم می شود و به تشکیل تصویر واضحتر کمک می کند.

صلبیه

صلبیه بخش سفید رنگ نسبتاً محکمی است که دورتا دور کره چشم به جز قرنیه را می پوشاند و از ساختمان های داخل کره چشم محافظت می کند. این بخش از چشم اثر مستقیمی در فرایند بینایی نداشته و در واقع مانند یک اسکلت خارجی از کره چشم محافظت می کند.

عصب بینایی

عصب بینایی رابط کره چشم و مغز می باشد و از عقب کره چشم خارج می شود و از طریق سوراخی در استخوان پروانه ای جمجمه به مغز می رسد. این عصب پیام های بینایی را به مغز ارسال کرده تا این پیام ها در مغز تفسیر می شوند.

عضلات چشم

برای دیدن اشیاء در جهات مختلف لازم است چشم در جهات مختلف بالا، پایین، چپ و راست بچرخد. حرکات کره چشم در هر چشم به وسیله 6 عضله کوچک که به اطراف کره چشم می چسبد کنترل می شود. بیماری این عضلات و یا عدم هماهنگی آن ها می تواند به انحراف چشم یا لوچی منجر شود.

آناتومی طحال

آناتومی طحال (spleen)

طحال، به اندازهي يك مشت بسته و بيضي شكل است كه در زير نيمهي چپ ديافراگم و در مجـاورت بـا دنـده هـاي R9-R11 قرار دارد. طحال، عضوي پر عروق و جزء دستگاه لنفاوي بدن ميباشد. خونسازي (Hematopoiesis)، ذخيره ي گلبول هاي قرمز و شركت در ايمني بدن (از طريق عمل فاگوسيتوز و ساختن لنفوسيت ها) از وظايف آن ميباشد.

نكات مهم در مورد طحال

1) از نظر تقسيم بندي نه گانهي شكم، طحال در نواحي هيپوكندرياك چپ و اپي گاسـتريك قـرار دارد. طحـال داراي طـول متوسط 12/5 cm، عرض متوسط 7/5 cm، ضخامت متوسط 2/5 cm و وزن تقريبي 250 gr ميباشد. طحال، در امتداد محور طولي دندهي R10 قرار گرفته است و با افق، زاويهي 45 ميسازد (طحال توسط دنده هاي R9_R11 محافظت ميشود). 2) طحال داراي 2 سطح ديافراگماتيك و احشايي است (سطح ديافراگماتيك، محـدب و سـطح احشـايي، مقعـر اسـت). اثـر احشاي شكمي بر روي طحال عبارتند از: الف) اثر گاستريك (Gastric Impression): اثر فوندوس معده، عميق ترين و بزرگترين اثر بر روي طحال ميباشد. ب) اثر رنال (Renal Impression): اثر كليهي چپ، بر روي طحال ميباشد. پ) اثر كوليك (Colic Impression): اثر خم كوليك چپ (خم طحالي كولون)، بر روي طحال ميباشد. ت) اثر پانكراتيك (Pancreatic Impression): اثر قسمت دم پانكراس، بر روي طحال ميباشد. 3) ناف طحال (Hilium of Spleen)، در حد فاصل اثر گاستريك و اثر رنال قرار دارد. ناف طحال، محل عبور عروق و اعصـاب طحالي و همچنين محل اتصال ليگامان هاي لينو رنال (Lienorenal Lig) و گاسـترو اسـپلنيك (Gastrosplenic Lig) مـيباشـد (ليگامان لينو رنال يا طحالي _كليوي، از ناف طحال به كليهي چپ متصل ميشود و ليگامـان گاسـترو اسـپلنيك يـا معـدهاي _طحالي، از ناف طحال به انحناي بزرگ معده متصل ميشود. 4) سطح احشايي طحال، با فوندوس معده، خم طحالي كولون، كليهي چپ و دم پانكراس مجاورت دارد؛سطح ديافراگماتيـك طحال، با ريهي چپ، بن بست كوستو _ديافراگماتيك چپ و دنده هاي R9_R11 چپ مجاورت دارد. 5) طحال، در دوران جنيني، عضو مهم جهت خونسازي ميباشد؛ همچنين طحال در طول زندگي انسان، ساختن لنفوسيت هـا را برعهده دارد. (لنفوسيت ها، در سيستم ايمني بدن شركت ميكنند). 6) خونرساني به طحال، توسط شريان طحالي يا اسپلنيك (Splenic.A) صورت ميگيرد (شريان اسپلنيك، بزرگتـرين شـاخهي شريان سلياك ميباشد). وريد اسپلنيك (Splenic.V) به وريد مزانتريك فوقاني ملحق شده و وريد پورت را تشكيل ميدهنـد. عصب دهي طحال، توسط اعصاب سمپاتيك، از طريق شبكهي عصبي سلياك صورت ميگيرد. 7) در هنگام اسپلنكتومي (خارج كردن طحال از بدن به كمك عمل جراحي)، احتمال آسيب بـه قسـمت دم پـانكراس زيـاد است. 8) به بزرگ شدن غير طبيعي طحال، اسپلنومگالي (Splenomegaly) ميگويند. در صورتي ميتوان طحـال را لمـس كـرد كـه طحال نسبت به اندازهي طبيعي خود، 2 برابر بزرگتر شود؛ در اين صورت ميتوان در هنگـام دم، طحـال را در زيـر حاشـيهي دندهاي چپ لمس كرد (توجه: لمس طحال سالم از روي شكم، امكان پذير نمي باشد). 9) سونوگرافي و CT Scan، دو روش تصويربرداري ايده آل، از طحال هستند. 10) در بعضي از افراد ممكن است كه علاوه بر طحال اصلي، طحال فرعي نيز وجو داشته باشد. توجه: كليه ها و حالب ها، در مبحث لگن مورد بررسي قرار خواهند گرفت. 

آناتومی پانکراس

آناتومی پانکراس (pancreas)

لوزالمعده يا پانكراس، عضو طويلي ميباشد كه در خلف معده و در مقابل ديواره ي خلفي شكم (در محاذات مهره هـاي L1 & L2) قرار گرفته است. پانكراس، غدهاي مختلط است؛ بدين معنا كه بخشي از آن درون ريز و بخش ديگر آن، برون ريز ميباشد. بخش درون ريز پانكراس، هورمون هايي از قبيل انسولين ترشح ميكند كه وارد خون ميشود، در حاليكه بخش برون ريز آن، آنزيم هاي گوارشي ترشح ميكند كه وارد دئودنوم ميشود.پانكراس بترتيب از راست به چپ به قسمت هاي سر (Head)، گـردن (Neck)، تنه (Body) و دم (Tail) تقسيم ميشود. كات مهم در مورد پانكراس: بافـت .مـيباشـد 80_100 gr تقريبـي وزن و 3_5 cm عرض ،2 cm ضخامت ،15_20 cm تقريبي طول داراي پانكراس (1 پانكراس، صورتي رنگ است. 2) سر پانكراس، در تقعر C شكل دئودنوم جاي ميگيرد. از بخش تحتاني سر پانكراس و در پشت عروق مزانتريـك فوقـاني، يك بيرون زدگي به سمت چپ وجود دارد كه به آن، زائده چنگكي (Uncinate Process) ميگويند. 3) گردن پانكراس، باريك ميباشد و رابط بين سر و تنهي پانكراس است. گردن پانكراس به سمت جلو، بـالا و چـپ جهـت گيري ميكند. گردن پانكراس، در جلوي مبدأ وريد پورت قرار گرفته است. 4) تنهي طويل پانكراس بين گردن و دم پانكراس قرار گرفته است. جهت گيري تنه پانكراس، به سمت بالا و چپ مـيباشـد (تنه پانكراس، از خط مياني بدن عبور ميكند). 5) دم پانكراس، انتهاي باريك و چپ پانكراس ميباشد كه توسط ليگامان لينورنال (Lienorenal Ligament) بـه نـاف طحـال متصل ميشود. 6) پانكراس از قدام با Lesser Sac، كولون عرضي، معده و طحال و از خلف با نـاف طحـال، IVC، مجـراي كلـدوك، آئـورت شكمي، عضلهي پسوآس ماژور چپ، كليه و غدهي فوق كليه چپ مجاورت دارد. 7) خونرساني پانكراس، توسط شاخه هاي پانكراتيك شريان طحالي (Splenic.A) و شريان هاي پانكراتيكو دئودنـال فوقـاني و تحتاني (Sup & Inf Pancreatico duodenal.A) صورت ميگيرد. وريدهاي پانكراس كه همنام شريان ها ميباشند، بـه وريـد پورت تخليه ميشوند. عصب دهي پانكراس، توسط رشته هـاي سـمپاتيك و پاراسـمپاتيك (واگ)، از طريـق شـبكهي عصـبي سلياك صورت ميگيرد. 8) جزاير لانگرهانس (Langerhans Island)، مربوط به بخش درون ريز پانكراس ميباشد كه دو نوع سلول دارد؛ سلول هـاي نوع بتا، انسولين و سلول هاي نوع آلفا، گلوكاگون توليد ميكنند (كمبود انسولين در بدن، بيماري قند را بدنبال خواهد داشت). 9) مجراي پانكراتيك اصلي يا مجراي ويرسونگ ، در نزديكي سطح خلفي پانكراس قرار دارد و بـه همـراه مجـراي مشـترك صفراوي، به بخش دوم دئودنوم ( رأس پاپيلاي ماژور دئودنوم) باز ميشود. مجراي پانكراتيـك اصـلي، از دم پـانكراس آغـاز ميشود. 10) مجراي پانكراتيك فرعي يا مجراي سانتوريني، در قسمت قدامي مجـراي پانكراتيـك اصـلي قـرار دارد و بـه دئودنـوم ( پاپيلاي ماينور دئودنوم) باز ميشود. مجراي پانكراتيك فرعي، از سر پانكراس آغاز ميشود (توجه: پاپيلاي مـاينور نسـبت بـه پاپيلاي ماژور، در موقعيت بالاتري قرار دارد و مجراي پانكراتيك اصلي با مجراي پانكراتيك فرعي، ارتباط دارد ). 1) روش هاي تصويربرداري اساسي از پانكراس: سونوگرافي،ERCP، اسكن راديو ايزوتوپ و CT Scan ميباشد كه CT Scan از اهميت ويژهاي برخوردار است.. 12) يكي از بيماري هاي شايع پانكراس، كارسينوماي سر پانكراس است كه سبب فشار بر روي مجراي صفراوي و در نتيجـه انسداد آن ميشود. اين انسداد سبب يرقان (زردي) ميشود.

 

آناتومی کیسه صفرا

آناتومی کیسه صفرا (Gall Bladder)

کیسه ی صفرا، كيسه اي گلابي شكل ميباشد كه در سطح تحتاني لوب راست كبد قرار گرفته است. كيسه ي صفرا داراي 3 قسمت گنبد يا فوندوس (Fundus)، تنه (Body) و گردن (Neck) ميباشد. اعمال كيسه ي صفرا شامل: ذخيره ي صفرا، تخليه ي صفرا به دئودنوم (در صورت نياز)، جذب آب و تغليظ صفرا ميباشد (گاهي اوقات ممكن است كه صفرا، تا 10 برابر تغليظ گردد).

نكات مهم آناتومي كيسه صفرا و مجاري صفراوي 1) ظرفيت كيسهي صفرا، بين 30_50 ميلي ليتر، طول آن بين 7_10 cm و عرض آن بين 3_4 cm ميباشد. 2) گنبد يا فوندوس كيسهي صفرا، گرد بوده و در انتهاي تحتـاني كبـد، در محـل تقـاطع كنـارهي خـارجي عضـله ركتـوس ابدومينيس و نهمين غضروف دندهاي راست (به اين محل، نقطهي Murphy ميگويند) قرار گرفته است (فوندوس حـدودا cm 1/5 از انتهاي تحتاني كبد، به سمت جلو (ديوارهي قدامي شكم)، بيرون زده است). فوندوس، از قدام با ديوارهي قدامي شكم و از خلف با ابتداي كولون عرضي مجاورت دارد. فوندوس كيسهي صفرا، كاملا توسط پريتونئوم پوشيده ميشود. 3) تنهي كيسهي صفرا، در تماس با سطح تحتاني كبد ميباشد؛ با كولون عرضي و دومين بخش از دئودنوم مجاورت دارد. 4) گردن كيسهي صفرا، مخروط ناقصي به طول حدودا 3 cm ميباشد كه با اولين بخش از دئودنوم مجاورت دارد (بين تنـه و گردن كيسهي صفرا، اينفانديبولوم (Infandibulum) يا بن بست هارتمن (Hartmann’s Pouch) قرار دارد).

5) كيسهي صفرا از قدام با ديوارهي خلفي شكم و از خلف با كولون عرضي، اولين و دومين بخش از دئودنوم مجاورت دارد. 6) مجاري كبدي راست و چپ (Rt & Lt Hepatic Ducts): از بهم پيوستن مجاري صفراوي كوچك داخل كبد يـا كانـاليكول هاي صفراوي بوجود ميآيند. اين مجاري از لوب هاي راست و چپ كبد، به ناف كبد وارد ميشوند. 7) مجراي كبدي مشترك (Common Hepatic Duct): از بهم پيوستن مجاري كبدي راست و چپ بوجود ميآيد. 8) مجراي سيستيك (Cystic Duct): مجرايي به شكل S، به طول 2/5_3 cm و قطر 3 ميلي متر ميباشد كه گـردن كيسـهي صفرا را به مجراي مشترك كبدي متصل ميكند. 9) مجراي مشترك صفراوي يا مجراي كولدوك (Common Bile Duct or Choledochus Duct): از اتحاد مجراي سيستيك و مجراي مشترك كبدي بوجود ميآيد. طول اين مجرا، 7/5 cm و قطر آن، 6 cm ميباشد. مجراي اصلي پانكراتيك به مجراي مشترك صفراوي ملحق شده و در نقطهاي به نام آمپول هپـاتو _ پانكراتيـك يـا آمپـول واتـر (كـه در ديـوارهي بخـش دوم دئودنوم قرار دارد)، به دومين بخش دئودنوم تخليه ميشود. آمپول واتر، به رأس پاپيلاي مـاژور دئودنـوم ( Major Duodenal Papilla) كه در فاصلهي 8_10 سانتيمتري پيلور قرار دارد، باز ميشود. به مجراي مشترك صفراوي، مجـراي صـفراوي ( Bile Duct) نيز ميگويند.

ادامه نوشته

آناتومی کبد

آناتومی کبد (Liver)

كبد، بزرگترين غدهي بدن ميباشد كه در نواحي هيپوكندرياك راست، اپي گاسـتريك و هيپوكنـدرياك چـپ واقـع شـده اسـت. قسمت اعظم كبد، توسط دنده ها و غضروف هاي دندهاي محافظت ميشود (كبد، در سمت راست توسط دنـده هـاي R6-R10 و در سمت چپ توسط دنده هاي R6-R8 محافظت ميشود). كبد داراي 3 سطح (سطح فوقاني يا ديافراگماتيك، سـطح تحتـاني يـا 1 ويسرال و سطح خلفي) و 4 لوب (لوب راست، لوب چپ، لوب مربعي ) مـيباشـد. از وظـايف كبـد، 2 و لـوب انتهـايي يـا دمـي متابوليسم چربي ها، متابوليسم پروتئين ها، ترشح صفرا (Bile)، دفع سموم، دفع داروها، ذخيرهي گليكـوژن، ذخيـرهي آهـن و ... را برعهده دارد.

نكات مهم در مورد كبد: 1) رنگ كبد، قهوهاي متمايل به قرمز ميباشد. وزن متوسط كبد (بـدون خـون موجـود در آن) در مـردان، 1600 گـرم و در زنان، 1200 گرم ميباشد. طول كبد (از راست بـه چـپ)، 21_22/5 cm، عـرض كبـد (قـدامي _خلفـي)، 10_12/5 cm و ارتفاع آن (از بالا به پايين)، 8_10 cm ميباشد. انتهاي چپ كبد، در حدود 2/5 سانتيمتري نـوك پسـتان چـپ (Lt Nipple) واقع شده است. 2) كبد، جزء غدد ضميمهي دستگاه گوارش ميباشد كه صفرا ترشح ميكند. 3) ناحيه برهنه (Bare Area): ناحيه مثلثي شكل در سطح خلفي كبد ميباشد كه فاقد پريتونئوم (صفاق) اسـت و توسـط لايـه هاي فوقاني و تحتاني رباط هاي كروناري (Coronary Ligament)، از راست و چپ محدود ميشود. 4) كبد از قدام، با زائده زايفوئيد استخوان استرنوم، ديوارهي قدامي شكم، حاشيه دندهاي راست و چپ، ديـافراگم و پلـوراي راست و چپ و از خلف با خم كبدي كولون، دئودنوم، كيسهي صفرا، IVC، مري، فونـدوس معـده و كليـهي راسـت مجـاورت دارد. 5) رباط داسي يا فلسيفورم (Falciform Ligament)، كبد را از بالا به ديافراگم و از پايين به جدار قدامي شكم متصل ميكنـد؛ رباط كروناري (Coronary Ligament)، كبد را به ديافراگم متصل ميكند؛ ربـاط مثلثـي راسـت (Rt Triangular Ligament)، چين خوردگي صفاقي به شكل V ميباشد كه سطح خلفي لوب راست كبد را به ديافراگم متصل ميكند. 6) بين لوب چپ و لوب دمي، شياري قرار دارد كه حاوي رباط وريدي (Ligamentum Venosum) ميباشد. 7) لوب دمي، در سطح خلفي لوب راست كبد (در محاذات مهره هاي T10 & T11) واقع شده است؛ لـوب مربعـي، در سـطح تحتاني لوب راست كبد واقع شده است؛ لوب راست، پنج ششم كبد را تشكيل ميدهد؛ لوب چپ، يك ششم كبـد را تشـكيل ميدهد. 8) ناف كبد (Porta Hepatis)، شيار عرضي به طول تقريبا 5 cm ميباشد كه در سطح تحتاني كبد قرار گرفته است. لبه هـاي ناف كبد، محل اتصال اومنتوم كوچك ميباشد. ناف يا پورت كبدي، محل ورود وريد پورت، شاخه هاي راست و چپ شـريان هپاتيك (كبدي)، شبكهي عصبي هپاتيك و محل خروج عروق لنفاوي كبد، مجاري كبدي راست و چپ ميباشد. 9) رباط فلسيفورم، جدا كنندهي لوب راست از لوب چپ ميباشد. 10) اثرات احشاي شكم بر روي كبد كه ايجاد گودي ميكنند، عبارتند از: الف) اثر مري (Esophageal Impression): بر روي سطح خلفي لوب چپ ميباشد. ب) اثر معدي (Gastric Impression): اثر فوندوس معده، بر روي سطح تحتاني لوب چپ ميباشد. پ) اثر كوليك (Colic Impression): اثر خم كوليك راست (خم هپاتيك)، بر روي قسمت قدامي سطح تحتـاني لـوب راسـت ميباشد. ت) اثر كليوي (Renal Impression): اثر كليه راست، بر روي قسمت خلفي سطح تحتاني لوب راست ميباشد. ج) اثر دئودنال (Duodenal Impression): اثر دومين بخش دوازدهـه، بـر روي قسـمت داخلـي سـطح تحتـاني لـوب راسـت ميباشد. (البته بر روي لوب مربعي، اثراتي از پيلور و بخش اول دئودنوم وجود دارد). چ) اثر دندهاي (Costal Impression): بر روي لوب راست كبد ميباشد.

ادامه نوشته

آناتومی روده بزرگ

 

آناتومی روده بزرگ (big intestine)

روده بزرگ يا كولون (Large Intestine or Colon): رودهي بزرگ (كولون)، از دريچهي ايلئوسكال شروع شده و تا مقعد (Anus) امتداد دارد؛ روده بزرگ در حدود 1/5 متـر طـول 1 داشته و شامل قسمت هاي روده كور يا سكوم (Caecum)، آپانديس يا زائده كرمي شـكل (Vermiform Appendix)، كولـون صـعودي (Ascending Colon)، كولـون نزولـي (Descending Colon)، كولـون عرضـي (Transverse Colon)، كولـون سيگموئيد يا Sشكل (Sigmoid Colon)، ركتوم (Rectum) و كانال مقعدي (Anal Canal) ميباشد. جذب آب، تشكيل و دفع مدفوع از بدن، از وظايف اصلي روده بزرگ ميباشد. روده بزرگ مانند يك كادر، روده كوچك را در بر گرفته است.

نكات مهم آناتومي روده بزرگ 1) سكوم، بصورت كيسهي بزرگ و بن بستي است كه قسمت ابتدايي روده بزرگ را مـيسـازد. سـكوم در پـايين دريچـهي ايلئوسكال و در حفرهي ايلياك راست قرار دارد. عرض (پهنا) سكوم، از طولش بيشتر ميباشد (طـول سـكوم، 6 cm و پهنـاي آن، 7 cm ميباشد). سكوم از قدام با قوس هاي روده و پريتونئوم (صفاق) و از خلف با عضلهي پسوآس ماژور راست، عضلهي ايلياكوس راست، عصب فمورال، عصب ژنيتوفمورال و عصب جلدي راني خارجي راست مجاورت دارد. به سطح خلفي داخلي سكوم، آپانديس متصل ميشود. خونرساني سكوم، توسط شريان هاي قدامي و خلفي سكال (شاخه هاي شريان ايلئوكوليـك) ميباشد. وريدهاي قدامي و خلفي سكال، به وريد مزانتريك فوقاني تخليه ميشوند. اعصاب سمپاتيك و پاراسـمپاتيك (واگ) از طريق شبكهي مزانتريك فوقاني، سكوم را عصب دهي ميكنند. 2) دريچه ايلئوسكال، داراي دو لت (Cuspid) فوقاني و تحتاني ميباشد. اين دريچه بين قسمت ايلئوم روده كوچك و قسـمت سكوم روده بزرگ قرار دارد. عضلهي حلقوي در انتهاي تحتاني ايلئوم، تشكيل اسفنكتر ايلئوسكال (ileocaecal Sphincter) را ميدهد. اين اسفنكتر، مانع از برگشت محتويات ايلئوم به سكوم ميشود. در اثر انبساط سكوم، اسفنكتر فـوق منقـبض شـده و دريچهي ايلئوسكال بسته ميشود. هورمون گاسترين (كه توسط معده توليد ميشود)، سبب شـل شـدن اسـفنكتر ايلئوسـكال ميشود. 3) آپانديس، يك لوله عضلاني (يا يك بيرون زدگي كرمي شكل) باريك است كه داراي مقدار زيادي بافت لنفاوي در جـدار خود ميباشد. آپانديس به سطح خلفي داخلي (Posteromedial) سكوم متصل و حدود 2 سانتيمتري زير دريچهي ايلئوسـكال (واقع در حفرهي ايلياك راست) جـاي دارد. طـول آپانـديس بـين 5_20 cm (بـه طـور متوسـط 10 cm ) و قطـر آن 5 mm ميباشد. (طول آپانديس در كودكان بيشتر از بالغين ميباشد). در 65٪ افراد، وضعيت قرار گيـري آپانـديس قسـمت خلـف سكوم و كولون ميباشد. به اين نوع موقعيت آپانديس، خلف سكالي (Retrocaecal) ميگويند؛ در 30٪ افراد، وضـعيت قـرار گيري آپانديس به سمت لگن ميباشد). آپانديس توسط مزو آپانديس (MesoAppendix) به مزنتـري (مزانتـر روده كوچـك) متصل ميباشد. خونرساني آپانديس، توسط شريان اپنديكولار (Appendicular.A) صورت ميگيرد. وريد اپنديكولار، به وريـد مزانتريك فوقاني و از آنجا به وريد پورت تخليه ميشود. عصب دهي به آپانديس، توسط اعصـاب سـمپاتيك و پاراسـمپاتيك (واگ) ميباشد كه توسط شبكهي مزانتريك فوقاني تأمين ميشوند. 4) اگر خطي از ناف به خار خاصرهاي قدامي فوقاني (ASIS) رسم كنيم (خط Spinoumbilical)، نقطهي مابين دو سوم داخلي و يك سوم خارجي اين خط (كه به عنوان نقطهي مك بورني (Mc Burney’s Point) شناخته ميشود)، محلي ميباشد كـه موقـع التهاب آپانديس، از اهميت زيادي در تشخيص برخوردار ميباشد.

ادامه نوشته

آناتومی روده کوچک

 

آناتومی روده کوچک (small intestine)

روده كوچك (Small Intestine): روده كوچك، به طول تقريبي 6/5 cm ميباشد كه بين قسمت پيلور معده و محل اتصال ايلئوم به سـكوم قـرار گرفتـه و قسـمت عمدهي هضم و جذب غذا در آن صورت ميگيرد. روده ي كوچك از 3 قسمت دوازدهه يـا اثنـي عشـر (Duodenum)، ژژونـوم (Jejunum) و ايلئوم (Ileum) تشكيل شده است

نكات مهم آناتومي روده كوچك 

1) روده ي كوچك در مردان نسبت به زنان، طويل تر ميباشد. 2) دوازدهه يا دئودنوم، به طول 25 cm و ابتداي رودهي كوچك ميباشد كه با مسير C شكلي، سر پـانكراس را دور مـيزنـد (دئودنوم، C شكل ميباشد و سر پانكراس در داخل اين تقعر قرار دارد؛ دئودنوم بالاتر از ناف و در محاذات مهره هاي L1_L3 قرار گرفته است). دئودنوم كوتاهترين، پهنترين و بي حركت ترين قسمت رودهي كوچك ميباشد كه از اسفنكتر پيلور شروع شده و به خم دئودنوژژنال (Duodenojejunal Flexure) ختم ميشود. قسمت اعظم دئودنوم، خلف صفاقي مـيباشـد. نكتـهي جالب در دئودنوم اين است كه چون طول آن به اندازهي 12 انگشت ميباشد، آن را دوازدهه يا دئودنوم (بر گرفتـه از كلمـه يوناني Dudekadaktulod، به معناي دوازده انگشت) مينامند. (خم دئودنوژژنـال (Duodenojejunal Flexure) در كنـار چـپ مهرهي L2 واقع شده است). دئودنوم را به 4 بخش تقسيم ميكنند كه عبارتند از: الف) بخش اول دئودنوم (قسمت فوقاني دئودنوم): به اين قسمت، بولب دئودنوم (Duodenal Bulb) نيز ميگويند كه بـه طـول 5 cm ميباشد. از پيلور آغاز شده و در محاذات مهرهي L1 به سمت بالا، خلف و راست ميرود و در خم دئودنال فوقـاني (در محاذات گردن كيسهي صفرا) به بخش دوم دئودنوم ميپيوندد. بخش اول دئودنوم بسيار متحرك ميباشد و از قدام بـا لـوب مربعي (Quadrate Lobe) كبد و كيسه صفرا، از خلف با شريان گاسترو دئودنال، وريد پورت، IVC و مجـراي صـفراوي ( Bile Duct)، از بالا با سوراخ اپي پلوئيك يا سوراخ وينسلو و از پايين با سر و گردن پانكراس مجاورت دارد. ب) بخش دوم دئودنوم (قسمت نزولي دئودنوم): به طول 7/5 cm ميباشد كه از خم دئودنال فوقاني و در امتداد راست مهـره هاي L2 & L3، به سمت پايين نزول ميكند و در محاذات مهرهي L3 به خم دئودنال تحتاني ختم ميشود و در آنجا بـه بخـش سوم دئودنوم ميپيوندد. بخش دوم دئودنوم غير متحرك ميباشد و از قدام با لوب راست كبـد، كولـون عرضـي، قـوس هـاي روده كوچك و فوندوس كيسهي صفرا، از خلف با IVC، سطح قدامي كنار داخلي كليهي راست و حالب راست، از داخل با سر پانكراس و مجراي صفراوي و از خارج با كولون صعودي، خم كوليك راست و قسـمتي از لـوب راسـت كبـد مجـاورت دارد. آمپول هپاتو _پانكراتيك (Hepato_Pancreatic Ampulla)، به رأس پاپيلاي ماژور دئودنـوم بـاز مـيشـود (پـاپيلاي بـزرگ دئودنوم، در جدار داخلي بخش دوم دئودنوم قرار دارد). مجراي فرعي پانكراس به پاپيلاي ماينور دئودنوم (مربوط بـه بخـش دوم دئونوم ميشود) باز ميشود. پ) بخش سوم دئودنوم (قسمت افقي دئودنوم): به طول 10 cm ميباشد كه از لبهي تحتاني مهرهي L3 شروع و با طي مسيري افقي، به سمت چپ ميرود و در مقابل آئورت شكمي، به بخش چهارم دئودنوم ميپيوندد. بخـش سـوم دئودنـوم از قـدام بـا عروق مزانتريك فوقاني و ريشهي مزنتري (مزانتر روده باريك)، از خلف بـا حالـب راسـت، عضـله پسـوآس مـاژور راسـت، آئورت شكمي و IVC، از بالا با سر پانكراس و از پايين با قوس هاي ژژونوم مجاورت دارد. ت) بخش چهارم دئودنوم (قسمت صعودي دئودنوم): به طول 2/5 cm بوده و از سمت چپ آئورت شكمي به سمت بالا صعود ميكند و در كنار تحتاني مهرهي L2، به خم دئودنوژژنال ختم ميشود. ژژونوم در امتداد بخش چهارم دئودنوم قرار ميگيـرد. بخش چهارم دئودنوم از قدام با كولون عرضي و ريشهي مزانتر، از خلف با عضلهي پسـوآس مـاژور چـپ و از بـالا بـا تنـ هي پانكراس مجاورت دارد. 3) خم دئودنوژژنال (Duodenojejunal Flexure)، توسط عضلهي آويزان كننده دئودنوم يا تريتز ، در جاي خـود نگـه داشـته شده است (عضلهي فوق، از ستون راست ديافراگم مبدأ گرفته و به خم دئودنوژژنال و بخـش هـاي سـوم و چهـارم دئودنـوم متصل ميشود).4) ژژونوم و ايلئوم، روي هم رفته به طول 6/2 متر ميباشند كه ژژنوم، دو پنجم فوقاني رودهي كوچـك و ايلئـوم، سـه پـنجم تحتاني رودهي كوچك را تشكيل ميدهند (طول ژژونوم، تقريبا 2/6 متر و طول ايلئوم، تقريبا 3/6 متر مـيباشـد). ژژونـوم از خم دئودنوژژنال شروع شده و ايلئوم در حفره ايلياك راست، به دريچهي ايلئوسكال ختم ميشود. ژژونوم و ايلئوم بـه كمـك مزنتري (مزانتر روده باريك)، از ديوارهي خلفي شكم آويزان هستند (به همين دليل ژژونوم و ايلئوم بسيار متحـرك هسـتند). ژژونوم در ناحيهي نافي (Umbilical) و ايلئوم در ناحيهي هايپوگاستريك (Hypogastric) و لگن قرار دارد. 5) تفاوت هاي ژژونوم و ايلئوم عبارتند از: الف) ژژونوم نسبت به ايلئوم داراي چربي كمتري ميباشد. ب) ژژونوم نسبت به ايلئوم داراي قوس هاي شرياني كمتري ميباشد.

ادامه نوشته

آناتومی مری

 

آناتومی مری (esophagus)

مري (Esophagus): مري، يك لوله ي عضلاني به طول 10اینچ(25cm)كه در امتداد حلق قرار دارد. مري رابط بين حلـق و معـده اسـت و از نظـر موقعيت آناتوميكي، در ناحيه گردن از مهرهي C6 (هم سطح با كنار تحتاني غضروف كريكوئيد) شروع شده، در محـاذات مهـرهي T10، ديافراگم را سوراخ كرده و در محاذات مهرهي T11 به معده متصل ميشود. مري شـامل سـه قسـمت گردنـي، سـينهاي و شكمي ميباشد. مري داراي 2 انحناي طرفي (به سمت چپ) ميباشد كه انحناي اول در قاعدهي گردن و انحناي دوم در محـاذات مهرهي T7 قرار دارد. مري داراي 4 تنگي ميباشد كه تنگي اول در ابتداي مري (محل اتصال حلق به مري)، تنگـي دوم در محـل تقاطع مري با قوس آئورت، تنگي سوم در محل تقاطع مري با برونكوس اصلي چپ و تنگـي چهـارم در محـل عبـور از ديـافراگم ميباشد.

نكات مهم آناتومي مري 1) تنگي اول مري، در فاصلهي 15 سانتيمتري دندان هاي پيشين قرار دارد؛ تنگي دوم مـري در فاصـلهي 22/5 سـانتيمتري دندان هاي پيشين قرار دارد؛ تنگي سوم مري در فاصلهي 27/5 سانتيمتري دندان هاي پيشين قرار دارد؛ تنگي چهـارم مـري در فاصلهي 38 سانتيمتري دندان هاي پيشين قرار دارد (دانستن ايـن فاصـله هـا، در هنگـام آندوسـكوپي (جهـت فرسـتادن آندوسكوپ به داخل مري) مهم ميباشد). 2) طول مري گردني، تقريبا 7 cm، طول مري توراسيك، حدودا 16/5 cm و طول مـري شـكمي، حـدودا 1/5 cm مـيباشـد. مري گردني، از قدام با ناي و عصب ريكارنت لارينژئال ، از خلف با مهره هاي گردني و از طرفين با شريان كاروتيد مشـترك مجاورت دارد؛ مري سينهاي يا توراسيك، از قدام با ناي، برونكوس اصلي چپ، شريان پولمونري راست، پريكارديوم و دهليـز چپ، از خلف با ستون فقرات توراسيك، مجراي توراسيك، آئورت نزولي، وريد آزيگوس، بخش انتهايي وريد همي آزيگـوس و همي آزيگوس فرعي، از طرف راست با عصب واگ راست، بخش انتهايي وريد آزيگوس، ريه و پلـوراي راسـت و از طـرف چپ با شريان ساب كلاوين چپ، قوس آئورت، مجراي توراسيك، ريه و پلوراي چپ مجاورت دارد؛ مري شكمي، از قـدام بـا لوب چپ كبد و از خلف، با ستون چپ ديافراگم و شريان فرنيك چپ مجاورت دارد. 3) مري شكمي (Abdominal Esophagus)، به طول حدودا 1/5 cm بوده كه از سمت چپ صفحهي ميـاني بـدن و از طريـق سوراخ ازوفاژيال (مروي) ديافراگم، وارد شكم ميشود. (از بين قسمت هاي مختلف مري، فقـط مـري شـكمي، توسـط صـفاق پوشيده شده است؛ صفاق فقط قسمت قدامي و چپ مري شكمي را مـيپوشـاند). بريـدگي كارديـاك (Incisura Cardiaca)، كنارهي چپ مري را از فوندوس (Fundus) معده، جدا ميسازد. 4) محل اتصال حلق به مري (Pharyngoesophageal Junction)، باريك ترين بخش لولهي گوارش است. 5) يك سوم (ثلث) فوقاني مري، توسط شريان تيروئيدي تحتاني خونرساني ميشود؛ يك سوم مياني مري، توسط شاخه هـايي از آئورت نزولي خونرساني ميشود؛ يك سوم تحتاني مري، توسط شاخه هايي از شريان گاستريك چپ خونرساني ميشود. 6) تخليهي وريدي يك سوم فوقاني مري، به وريد تيروئيدي تحتاني ميباشد؛ تخليهي وريدي يك سوم مياني مري، بـه وريـد آزيگوس ميباشد؛ تخليهي وريدي يك سوم تحتاني مري، به وريد گاستريك چپ و از آنجا به وريد پورت ميباشد. 7) عصب دهي مري، توسط اعصاب سمپاتيك و پاراسمپاتيك ميباشد؛ اعصـاب پاراسـمپاتيك نيمـهي فوقـاني مـري، توسـط اعصاب ريكارنت لارينژئال و اعصاب پاراسمپاتيك نيمهي تحتـاني مـري، توسـط شـبكهي ازوفاژيـال (Esophageal Plexus) تأمين ميشود (شبكه ازوفاژيال، عمدتا از الياف اعصاب واگ تشكيل ميشوند). اعصاب سمپاتيك نيمهي فوقاني مري، توسـط گانگليون مياني گردن و اعصاب سمپاتيك نيمهي تحتاني مري، توسط 4 گانگليون توراسيك فوقاني تأمين ميشود. 8) گاهي اوقات ممكن است كه در دورهي جنيني، ناي (Trachea) به طور كامل از مري جدا نشود، در اين حالت بـين نـاي و مري، يك كانال غير طبيعي (فيستول) به نام فيستول تراكئو _ازوفاژيال (Tracheo_Esophageal Fistula) بوجود ميآيد. جهت مشاهدهي اين فيستول، از روش بلع باريم يا بـاريم سـوآلو (Barium Swallow) از مـري، بصـورت كنتراسـت سـاده ( Single Contrast) استفاده ميشود. 9) انتهاي تحتاني مري، محل مناسبي براي التهاب، زخم (Ulcer) و كارسـينوماي مـري (Esophageal Carcinoma) مـيباشـد (بعلت رفلكس اسيد معده، از معده به انتهاي تحتاني مري).10) محل يكي از آناستوموز هاي بين جريـان خـون سيسـتميك و جريـان خـون پورتـال (Porto_Systemic Anastomosis)، انتهاي تحتاني مري ميباشد. در صورت افزايش فشار خون وريد پورتال (بعلت سيروز كبـدي)، آناسـتوموز فـوق بـه شـدت متسع ميشود كه در اين حالت، واريس هاي مري (Esophageal Varices) بوجود ميآيد. از علائم باليني واريـس هـاي مـري، استفراغ خوني ميباشد. جهت مشاهده ي اين واريس ها، از روش Barium Swallow و بصورت كنتراسـت مضـاعف ( Double Contrast ) استفاده ميشود (در روش باريم سوآلو، واريس ها بصورت سايه هاي كرمي شكل ديده ميشوند).

ادامه نوشته

آناتومی صفاق

آناتومی صفاق (peritoneum anatomy)

صفاق، وسيعترين غشاي سروزي بدن بوده كه حفرهي شكم، لگن و احشاي موجود در آنها را ميپوشـاند. صـفاق داراي يـك لايـه خارجي به نام لايه جداري (Parietal Layer) و يك لايه داخلي به نام لايه احشايي (Visceral Layer) ميباشد. لايه ي جداري صفاق، به سطوح داخلي شكم، لگن و سطح تحتاني ديافراگم ميچسبد؛ اما لايه احشايي صفاق، به سطح خارجي احشـاي موجـود در شكم و لگن ميچسبد. بين لايه هاي جداري و احشايي صفاق، فضاي بالقوهاي به نام، حفـره صـفاقي (Peritoneal Cavity) قـرار دارد. حفره صفاقي حاوي مايع صفاقي (Peritoneal Fluid) ميباشد كه سبب لغزندگي سـطوح احشـاء و تسـهيل حركـت آنهـا ميشود.

نكات مهم آناتومي صفاق و حفرهي شكم 1) ميتوان صفاق را بصورت بادكنكي (يا بالون) در نظر گرفت كه اعضاي مختلف، از خارج بـه طـرف داخـل ايـن بادكنـك، فشرده شده اند. 2) لايه جداري صفاق در ناحيه شكم، توسط 6 عصب سينهاي تحتاني و اولين عصب كمري (L1) عصب دهـي مـيشـود؛ لايـه جداري صفاق در لگن، توسط عصب اوبتوراتور عصب دهي ميشود (لايـه جـداري نسـبت بـه درد، حـرارت و فشـار حسـاس ميباشد)؛ اما لايه احشايي صفاق، توسط رشته هاي عصبي اتونوم (خود مختار) عصب دهي ميشود و نسـبت بـه درد، حسـاس نمي باشند ونسبت به كشش حساس هستند؛ (در صورت كشش بيش از حد مزانتر، حس درد از نوع احشايي ميباشد). 3) حفره صفاقي در مردان بصورت يك كيسهي كاملا بسته (سطح داخلـي آن، توسـط بافـت پوششـي سنگفرشـي سـاده يـا مزوتليوم پوشيده شده است) ميباشد، اما در زنان، انتهاي لوله هاي رحمي، بداخل حفره صفاقي باز ميشوند .حفره صفاقي در جنس مؤنث از طريق لوله هاي رحمي، رحم و واژن به خارج از بدن مرتبط است. 4) حفره صفاقي به دو قسمت مجزا تقسيم ميشود: الف) كيسه يا حفـرهي بـزرگ (Greater Sac): قسـمت اصـلي و بزرگتـر حفرهي صفاقي ميباشد. ب) كيسهي كوچك (Lesser Sac): قسمت كوچك حفرهي صفاقي مـيباشـد كـه در خلـف معـده و چادرينه كوچك قرار دارد. ارتباط بين اين دو كيسه يا فضا، از طريق سوراخ اپي پلوئيك يا سوراخ وينسلو ميباشـد. (حـدود سوراخ وينسلو عبارت است از: در قدام، وريد باب (Portal.V)؛ در خلف، وريد اجوف تحتاني (IVC) و مهـرهي T12؛ در ناحيـه فوقاني، لوب دم دار (Caudate Lobe) كبد؛ در ناحيه تحتاني، اولين قسمت دئودنوم و بخش افقي شريان هپاتيك).5) مري شكمي، معده، دئودنوم، كبد، طحال، روده كوچك، روده بزرگ، سكوم، كولون صعودي، كولون نزولي، كولون عرضـي، كولون سيگموئيد و قسمت اعظم پانكراس، جزء اعضاي داخل صفاق ميباشند؛ عروق (مانند آئورت شكمي، IVC، وريد پورت) و اعصاب شكم و لگن و همچنين ساختارهاي دستگاه ادراري (مانند كليه ها)، جزء اعضاي خلـف صـفاق ميباشند (اعضاي خلف صفاقي، اعضايي ميباشند كه به جدار خلفي شكم چسبيده و فقط از سمت قدام، توسط صفاق پوشـيده ميشوند. اين اعضاء، در خلف صفاق جاي دارند).

6) وظايف صفاق عبارتند از: الف) محافظت از احشاء: حفاظت احشاء در برابر عفونت ها، به دليل داشتن سلول هاي بيگانه خوار يا فاگوسيت ( Phagocytic .(Cells ب) حركت احشاء: ايجاد سطحي لغزنده براي حركت آزاد احشاي شكمي. پ) تسهيل در ترميم زخم ها: توسط سلول هاي فيبرو بلاست ( سلول هاي مزوتليوم صفاق، مـيتوانـد بـه سـلول هـاي فيبـرو بلاست تبديل شود). ت) ذخيره چربي: اين كار توسط چين هاي صفاقي صورت ميگيرد. 7) وظيفهي چين هاي (Folds) صفاقي، آويزان شدن احشاي شكمي به درون شكم، متحرك ساختن احشـاي داخـل صـفاق و ايجاد مسيري براي عبور عروق خوني، عروق لنفي و اعصاب ميباشد. نكات مهم در مورد نامگذاري چين هاي صفاقي عبارتنـد از: الف) از تركيب پيشوند Mes يـا Meso و نـام احشـاي مربوطـه نامگـذاري مـيشـود (ماننـد بنـد نگهدارنـدهي روده بـزرگ (Meso+Colon=Mesocolon)؛ (مزانترها، چين خوردگي هاي دو لايه صفاق ميباشند كه قسمت هايي از روده ها را بـه جـدار خلفي شكم وصل ميكند). ب) چين يا چين خوردگي صفاقي بلند، متصل به معده را اومنتوم (Omentum) گويند (مانند Greater Omentum). پ) چين هاي دو لايه صفاقي كه عضوي را به عضو يا ديوارهي عضـو ديگـر متصـل مـيكنـد. بـه ايـن چـين دو لايـه، ربـاط (Ligament) گويند و در نامگذاري، نام عضو مربوطه، قبـل از Ligament مـيآيـد (ماننـد ربـاط هپـاتو رنـال ( Hepatoranal Ligament)، كه از سطح تحتاني كبد به سطح قدامي كليه راست متصل ميشود). 8) اومنتوم (چادرينه) بزرگ ، انحناي بزرگ معده را به كولون عرضي و مزوكولون عرضي وصل ميكنـد؛ اومنتـوم كوچـك ، انحناي كوچك معده را به شكاف رباط وريدي و حاشيهي ناف كبد متصل ميكند. 9) به تجمع مايع در حفرهي صفاقي (Peritoneal Cavity)، آسيت (Ascites) ميگويند. هپاتيت، سيروز كبدي و افزايش فشـار وريد پورت، از علل عمدهي آسيت ميباشند. يكي از علائم راديـوگرافيكي آن، فشـرده شـدن و متمركـز شـدن روده هـا در قسمت مياني شكم ميباشد. 10) وجود هوا در داخل حفرهي صفاقي را پنومو پريتونئوم (Pneumoperitoneum) ميگويند. پنومـو پريتونئـوم، ممكـن اسـت بعلت تروما (ضربه)، جراحي شكم و سوراخ شدن معده و روده روي دهد (هواي موجود در حفـرهي صـفاقي، در مـدت 6_9 روز به طور كامل جذب خواهد شد). از علائم راديوگرافيكي آن، تجمع هوا در زير ديافراگم دو طرف بصورت هلالي (منحنـي شكل) ميباشد (در صورتي كه احتمال داده شود كه مقدار ناچيزي گاز در حفرهي صفاقي وجود داشته باشد، راديـوگرافي در وضعيت خوابيده به پهلوي چپ (Left Lateral Decubitus) صورت ميگيرد. در اين حالت، ميتوان تصـوير هـواي موجـود در حفرهي پريتونئوم را بين كنار راست كبد و جدار طرفي راست شكم مشاهده كرد).11) وجود خون در داخل حفرهي صفاقي را همو پريتونئوم (Hemoperitoneum) ميگويند كه ممكن است بـه علـت ترومـاي شديد (آسيب ديدن كبد، طحال و ...) باشد. 12) به التهاب صفاق، پريتونيت (Peritonitis) ميگويند كه ممكن است بعلت عفوني شدن عضـوي باشـد كـه توسـط صـفاق پوشيده شده است (توجه: پسوند itis_ به معناي التهاب (Inflammation) ميباشد). 13) لاپاروسكوپي (Laparoscopy): مشاهدهي عيني حفرهي شكم، بوسيلهي لاپاروسكوپ را لاپاروسكوپي مـيگوينـد (توجـه: پسوند Scopy_ به معناي مشاهدهي عيني ميباشد).

14) با توجه به اينكه لايه جداري صفاق، توسط اعصاب سوماتيك عصب دهي ميشود، لذا درد اين ناحيـه از نـوع سـوماتيك

ميباشد؛ يعني ميتوان محل درد را بطور دقيق مشخص كرد. عصب دهي لايه احشايي صفاق و مزانترها، توسط اعصاب اتونـوم میباشد،

 لذا نمي توان محل دقيق درد را مشخص كرد.1

5) بن بست هاي صفاقي (Peritoneal Recess): ميتوان اين بن بست ها را در دو دسته ي كلي بن بست هاي دئودنوم و بـن بست

 هاي سكوم طبقه بندي كرد: 

الف) بن بست هاي دئودنوم (5 ،(Duodenal Recesses عدد ميباشند كه نزديك محل اتصـال دئودنـوم بـه ژژنـوم (زاويـه ی د

ئودنوژژنال) قرار دارند و عبارتند از:  

a) بن بست دئودنال فوقاني (Superior Duodenal Recess): اين بن بست در محاذات مهرهي L2 قـرار دارد (فراوانـي آن در ا

فراد، 50% ميباشد).  

b) بن بست دئودنال تحتاني (Inferior Duodenal Recess): اين بن بست در محاذات مهـرهي L3 قـرار دارد (فراوانـي آن در ا

فراد، 75% ميباشد).  

c) بن بست پارا دئودنال (Para Duodenal Recess): فراواني آن در افراد، 20% ميباشد.  

d) بن بست خلف دئودنال يا رترو دئودنال (Retro Duodenal Recess): اين بن بست، به ندرت ديده ميشود و بزرگترين بن

بست دئودنوم ميباشد (عمق اين بن بست، بين 8_10 cm ميباشد).  

e) بن بست دئودنوژژنال (Duodenojejunal Recess): فراواني آن در افراد، 20% ميباشد.

ب) بن بست هاي سكوم (3 ،(Cecal Recesses عدد ميباشند كه در نزديكي سكوم قرار دارند و عبارتند از:

a) بن بست ايلئوسكال فوقاني (Superior Ileocecal Recess): اين بن بست، بين ايلئوم و كولون صعودي قرار دارد.

b) بن بست ايلئوسكال تحتاني (Inferior Ileocecal Recess) (

c) بن بست خلف سكوم يا رتروسكال (RetroCecal Recess): اين بن بست، در خلف سكوم قرار دارد.